یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 11 روز سن داره

yasamin

بدون عنوان

یواش یواش در سن سه ماهگی دل درد های دختر خوبم کمی بهتر شد ولی چون به خاطر دل درد ها بغلش می کردیم بعد از خوب شدن به اصطلاح بغلی شد و اگر یک لحظه پایین می ذاشتیمت گریه می کردی . صبح تا عصر بغل مامان بودی وقتی هم بابا از سرکار می اومد اون تورو می گرفت . دوره های خوابت خیلی کوتاه بود (حدود نیم ساعت می خوابیدی ) با همه این سختی هایی که ما داشتیم ولی عزیزم خیلی دوست داریم من و بابات خوشحالیم که خدا تو رو بهمون داد .   ...
23 فروردين 1392

بدون عنوان

یاسمین جان وقتی 3 ماهت تموم شد و وارد 4 ماهگی شدی خنده هات بیشتر شد و با حرف زدن باهات شروع به خندیدن می کردی ، دیدن خنده هات به من و بابا انرژی می داد .   ...
23 فروردين 1392

عید نوروز

عید نوروز عزیز دل مامان اولین عیدت مبارک خیلی خوشحالیم که تورو داریم با وجود همه سختی هایی که درطول این چند ماه کشیدیم ولی بیشتر از آنچه  که فکرش را بکنی خوشحالیم  و دوستت داریم عزیز دلم . امسال عید هفت سینی رو که مامان مریمت برات درست کرده رو گذاشتیم کنار هفت سین خودمون اینم عکسش : ما امسال سه نفره سر سفره نشستیم ساعت 2:32 بعد از ظهر تحویل سال بود و خوشبختانه بیدار بودی و بعد از سال تحویل اینقدر خسته بودی که خودت خوابت برد که این از عجایب بود .   ...
22 فروردين 1392

روزهای عید نوروز

دومین سفر یاسمین ما تصمیم گرفتیم روز سوم عید به تهران منزل عمو محمد پدرت بریم  من از قبل کمی استرس داشتم چون چند ساعت توی ماشین اذیت بشی و اذیت هم بکنی ولی هم موقع رفتن و هم در طول سفر دختر خیلی خوبی بودی و همه بما می گفتند که شما الکی می گین یاسمین ناآرومه . اونجا همه تورو خیلی دوست داشتند و خیلی هم به ما خوش گذشت و ازت ممنونیم که دختر خوبی بودی و گذاشتی بهمون خوش بگذره در طول برگشتن هم خیلی آروم بودی . امسال عید ما بغیر از دیدن مادربزرگ های من و خونه بابا داریوش و سفر تهران که 3 روز طول کشید برای دیدن هیچ کدام از فامیل نرفتیم آخه وقت کم بود و دیدیم تو خیلی اذیت میشی . اولین سیزده بدر امسال سیزده مثل چند سال متو...
22 فروردين 1392

پنج ماهگی

پنج ماهگی یاسمین جون در طول پنج ماهگی خنده هات خیلی بیشتر شده بود گاهی اوقات هم که انگار می خواستی درد دل کنی چون چند دقیقه پشت سر هم از خودت صدا درمی آوردی و به من نگاه می کردی . در طول پنج ماهگیت وقتی ما سر سفره چیزی می خوردیم با نگاهت لقمه ما رو دنبال می کردی با دکترت صحبت کردم ببینم می شه غذای کمکی رو یکم زودتر شروع کنیم ولی اون اجازه نداد و گفت یک هفته زودتر میتونید . عزیزم باید یک ماه دیگه صبر کنی هوا داره رفته رفته بهتر می شه و به عید نوروز نزدیک می شیم . گاهی اوقات که هوا بهتره برای خرید بیرون می برمت خیلی از خیابون خوشت میاد دوست داری تو بغل باشی و کل خیابونو من پیاده برم ماشااله تو کالسکه هم که نمی شینی . مامان مریمت داره ...
22 فروردين 1392

اولین سفر

اولین مسافرت یاسمین عزیز دل مامان از بس هوای اصفهان کثیف بود و دیگه روحیه من از غر زدن های تو یکم ضعیف شده بود به اصرار مامان مریمت قرار شد به جنوب کشور سفر کنیم ، یه جای خوش آب و هوا ، تصمیم گرفتیم بریم جزیره کیش که اول با با با رفتنمون مخالفت کرد ولی گفت من نمی تونم دوری یاسمین رو تحمل کنم ولی با اصرار من با با امین راضی شد و بلیط کیش رو گرفتیم . برای دختر گلم هم بلیط گرفتیم سه شنبه 17 بهمن ماه ساعت 7 بعد از ظهر پرواز داشتیم و با مامان مریم و دایی متین و بابا داریوش رفتیم تو هواپیما و برای اینکه گوش های دخترم نگیره مجبور بودم بهت شیر بدم که از وقتی سوار هواپیما شدیم شما گریه کردی و زیاد شیر نمی خوردی خلاصه بعد از حدود 45 دقیقه خوابت ب...
22 فروردين 1392

اولین عید

اولین عید یاسمین عزیزمامان خوشحالم که اولین عیدی که داشتی یه عید بزرگ برای ما مسلمانان است روز تولد حضرت محمد و تولد امام جعفر صادق ، امیدوارم در سایه اونها روزگارت رو سپری کنی . دو تا عیدی گرفتی دودست لباس خوشگل یکی ار طرف مامان مریم و بابا داریوش و یکی از طرف من و بابا امین . ...
22 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به yasamin می باشد