بدون عنوان
از روز دوازدهم به بعد یواش یواش دخترم ناآروم شد و گریه های خیلی بدی می کردی که حتی یک لحظه آروم نمی شدی و مامان و بابا ناراحتت بودند که بردیمت دکتر و فهمیدیم دختر خوبم دل درد می گیره ، ما خیلی ناراحت شدیم ولی دکتر گفت جای نگرانی نیست فقط دارو داد ولی گفت تا 4 ماهگی همینطوره و دستگاه گوارش نی نی باید کامل بشه تا دل دردت خوب بشه .
شبها ساعت 2 به زور می خوابیدی و مامان باید هر 2 ساعت بهت شیر می داد که قند خونت پایین نیاد . خلاصه دختر خیلی ناآرومی بودی ، خیلی گریه می کردی فقط دعای من و بابا امین این بود که زودتر خوب بشی و این دوران دل دردت تموم بشه .
بعضی ها می گفتند وقتی 40 روزت تموم بشه دل درد و گریه هات هم کم می شه ولی چهل روزت هم که تموم شد گریه هات مثل قبل ادامه داشت .
راستی عزیز دلم وقتی 40 روزت بود یه دوست پیدا کردی و دختر عمو فرشید به دنیا اومد که اسمشو داناک گذاشتند .
همه کارهای داناک مثل تو بود دقیقاً مثل تو گریه زیاد می کرد و دل درد های شدید داشت .
حرف زدن با مامان داناک به من روحیه می داد اونم شبها بد می خوابید مثل تو .




بدون عنوان
