بدون عنوان
صبح روز 91/7/23 مامانی و بابا ساعت 5:45 صبح از خونه رفتند بیمارستان ساعت 6 صبح بیمارستان بودیم و ساعت 8 مامان به اتاق عمل رفت دختر خوشکل من ساعت 10 صبح یه روز آفتابی و صاف در بیمارستان سعدی به دنیا آمد .
مامان وقتی چشماشو باز کرد از خانم دکتر درمورد سلامتی تو پرسید که خانم دکتر به مامان گفت یه دختر خوشگل و سالم به دنیا آوردی بعد بابا اومدجلوی در زایشگاه که از سلامتی خوشگلم ازش پریسدم و اون عکس قشنگتو گرفته بود و نشونم داد ، وقتی عکستو دیدم خیلی خوشحال شدم و خدارو شکر کردم که تو رو بهمون داده
وقتی به دنیا اومدی :
مامانو از زایشگاه به بخش آوردند و توروهم آوردن پیش من و نازنینمو بهم نشون دادن ، خیلی ناز بودی با دوتا لپ خوشگل فقط دوتا چنگ به صورتت زده بودی که مجبور شدیم از همون اول دستکش دستت کنیم .
شب اول تو بیمارستان خیلی دختر خوب و آرومی بودی اصلاً مامانو اذیت نکردی صبح روز 91/7/24 بابا امین از ذوقش رفته بود شناسنامتو گرفته بود و اومد تو بیمارستان و اونو به من نشون داد .
از قبل با بابا تصمیم گرفته بودیم اگه خدا بهمون دختر داد اسمشو یاسمین بذاریم و اگه پسر شد اسم شو ایلیا که از شانس خوب ما تو دختر شدی و اسم یاسمین رو برات انتخاب کردیم و اون گوشت رو هم زهرا ، امیدوارم وقتی بزرگ شدی از اسمی که برات انتخاب کردیم راضی باشی عزیز دلم .
ساعت 11 صبح همان روز مرخص شدیم و از بیمارستان به خونه رفتیم ، دختر خوبم یکم زرد شده بود که برای چکاپ بردیمت پیش دکتر ایرانپور دکتر گفت زردی دخترم اونقدر نیست که بخواهیم درمان کنیم و جای نگرانی نیست .
اسمت توسط عمو مرتضی تو گوشت خونده شد.




بدون عنوان
