اولین سفر
اولین مسافرت یاسمین
عزیز دل مامان از بس هوای اصفهان کثیف بود و دیگه روحیه من از غر زدن های تو یکم ضعیف شده بود به اصرار مامان مریمت قرار شد به جنوب کشور سفر کنیم ، یه جای خوش آب و هوا ، تصمیم گرفتیم بریم جزیره کیش که اول با با با رفتنمون مخالفت کرد ولی گفت من نمی تونم دوری یاسمین رو تحمل کنم ولی با اصرار من با با امین راضی شد و بلیط کیش رو گرفتیم . برای دختر گلم هم بلیط گرفتیم سه شنبه 17 بهمن ماه ساعت 7 بعد از ظهر پرواز داشتیم و با مامان مریم و دایی متین و بابا داریوش رفتیم تو هواپیما و برای اینکه گوش های دخترم نگیره مجبور بودم بهت شیر بدم که از وقتی سوار هواپیما شدیم شما گریه کردی و زیاد شیر نمی خوردی خلاصه بعد از حدود 45 دقیقه خوابت بردیک ساعت و نیم بعد رسیدیم و هوا بسیار عالی و خنک بود .
فردا صبح که برای گردش رفتیم هوا اینقدر خوب بود که نیازی نبود لباس گرم بپوشی و لباس تابستانه بهت پوشونده بودیم و تو خیابون خودت هم انگار تعجب کرده بودی چون به علت هوای سرد و آلوده اصفهان همش تو خونه بودی .
اولین بار در خیابون قدم می زدیم و خودت هم خیلی کیف کرده بودی و با تعجب به ماشینها نگاه می کردی . برای راحتی تو کالسکه ات را برده بودیم ولی دختر گلم اصلاً تو کالسکه نمی نشستی و فقط موقع خواب تو کالسکه می خوابیدی و همش می خواستی بغل بشی . مسافرت برای من کمی سخت بود ولی چون هوا خیلی خوب بود ارزشش رو داشت . تولد چهارماهگیت رو تو جزیره کیش جشن گرفتیم . تو بازارها وقتی بغل من یا مامان مریمت بودی مردم نگاه می کردند و می گفتند چه دختر نازی دارین . مسافرت ما در تاریخ 24 بهمن به اتمام رسید و ما ساعت 9 شب برگشتیم ، دربرگشت بهتر از موقع رفتن بودی و بیشتر خواب بودی وقتی از اتوبوس که مارو از هواپیما به سمت فرودگاه می آورد پیاده شدیم دیدم بابا امین اومده تو سالن انتظار دوم و داره دنبال ما می گرده وقتی تو رو دید بغلت کرد و همین طور بوست می کرد معلوم بود این یک هفته که ما نبودیم حسابی دلش برامون تنگ شده مخصوصاً یاسمین خانم .



اولین سفر
