یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 12 روز سن داره

yasamin

شب به یاد ماندنی

1392/2/28 22:30
نویسنده : aminvedad
257 بازدید
اشتراک گذاری

نوشته ای که الان برات می نویسم ، واقعه ای بود که یه شب  تو زندگیت اتفاق افتاد و می تونست به خوبی تموم نشه اما خدارو شکر بخیر گذشت اون یشب ما رفته بودیم خونه عمو فرشید همه دور هم جمع بودیم دیروقت بود که اومدیم خونه حدود ساعت 12 بود عزیزم تو  میخواستب بخوابی و داشتی شیر می خوردی که یکدفعه دیدم قاب عکس کنار تختمون داره تکون می خوره فکر کردم همسایه طبقه بالا دارن کاری انجام می دن و بابا امین رو صدا زدم بابا گفت نمیدونم شاید زلزله باشه و بعد خوابیدیم . ساعت 1:30 شب عمو فرشید زنگ زد و به بابا گفت که اون صدا و لرزش زلزله بوده و اعلام کردند ممکنه دوباره تا ساعت 2 تکرار بشه و از خونه برین بیرون من اونقدر ترسیده بودم که نمی دونستم چکار کنم فوری تورو توی پتو پیچیدیم و از خونه بیرون رفتیم بیرون به بابا داریوش هم گفتیم اونام اومدن .

حدود ساعت 5 صبح بود که گفتند خطری نیست و دوباره به خونه برگشتیم . خلاصه عزیزم ممکن بود اون شب بخوبی تموم نشه اما خدارو شکر بخیر گذشت و برای کسی اتفاقی نیفتاد چشمکچشمکچشمک

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به yasamin می باشد